بدرقه تاریخی

روایت قابی که از وداع فراتر رفت؛
بدرقه تاریخی
پیش از آنکه ازدحام جمعیت دیده شود، این تصویر است که نگاه هر بینندهای را به خود جلب میکند؛ تصویری از مردی که گویی هنوز در میان مردم حضور دارد، با همان لبخند آشنایی که سالها در ذهن و خاطره این ملت نقش بسته بود.
پرچمهای سرخ خونخواهی در باد به اهتزاز درآمدهاند و پرچمهای سهرنگ ایران بر فراز دریای جمعیت موج میزنند.
در میانه این خیل عظیم، تصویری برافراشته است که فراتر از یک عکس معنا پیدا میکند؛ نمادی از مردی که فقدانش اشک را بر دیدگان نشاند، اما مسیر و آرمانش را برای باورمندانش به یادگار گذاشت.
آنچه امروز در برابر چشمهاست، تنها آیین بدرقه یک پیکر نیست؛ روایت پیوند عاطفی مردمی است که نمیخواهند میان خود و رهبر شهیدشان فاصلهای احساس کنند.
از همین رو، هرجا پیکر او حرکت میکند، تصویرش نیز بر شانههای مردم پیش میرود؛ گویی برای آخرین بار خود اوست که از میان این دریای انسان عبور میکند و مردم با اشک و احترام، بدرقهاش میکنند.
برخی انسانها پس از رفتن، نهتنها از خاطرهها محو نمیشوند، بلکه جایگاهشان در دل مردم استوارتر میشود.
امروز اگر پیکر رهبر شهید بر دوش مردم تشییع میشود، در باور حاضران، این مردم هستند که نام، یاد و راه او را بر دوش گرفتهاند؛ راهی که از نگاه آنان با شهادت پایان نمییابد و در امتداد همین حضور گسترده ادامه پیدا میکند.
نویسنده: محمود عزیزی




