تا حقیقت هست ، قلم هم هست

تا حقیقت هست ، قلم هم هست

نه برای تبریکهای تکراری، نه برای متنهای کلیشهای که هر سال در چنین روزی نوشته و خوانده میشوند و فردای آن، همه چیز به دست فراموشی سپرده میشود. نه برای وعدههایی که سالهاست میان کلمات ماندهاند و هیچگاه رنگ واقعیت به خود نگرفتهاند.
خبرنگار بودن، سالهاست دیگر تنها یک حرفه نیست؛ روایتی است از ایستادگی، صبوری و تحمل.
روایت انسانهایی که در سکوت، صدای دیگران میشوند، اما کمتر کسی صدای خودشان را میشنود، آنان که همواره در متن اتفاقات ایستادهاند، اما سهمشان از بسیاری از همان اتفاقات، تنها فراموش شدن بوده است.
خستهایم…
خسته از وعده و وعیدهایی که هر سال در چنین روزی تکرار میشوند و هر سال، درست پس از پایان مراسمها، در همان قاب عکسهای یادگاری جا میمانند.
خستهایم…
از اینکه هر زمان به قلممان، دوربینمان، صدایمان و حضورمان نیاز دارند، نخستین کسانی هستیم که به یاد آورده میشویم؛ اما همین که مأموریت به پایان میرسد و هدف حاصل میشود، دوباره به حاشیه رانده میشویم؛ گویی تمام آن همراهی، تنها تا پایان یک خبر، یک گزارش یا یک مراسم اعتبار داشته است.
خستهایم…
از اینکه همیشه روایتگر دغدغهها، مشکلات، رنجها و مطالبات دیگران باشیم، اما وقتی نوبت به دغدغههای خبرنگاران میرسد، سکوت، پررنگترین پاسخ باشد.
سالهاست از امنیت شغلی گفتهاند، از معیشت گفتهاند، از حمایت گفتهاند، از جایگاه خبرنگار گفتهاند؛ اما آنچه بیش از همه دیدهایم، فاصله میان گفتار و عمل بوده است، فاصلهای که هر سال بلندتر شده و بار آن، تنها بر دوش خبرنگاران مانده است.
شاید امروز دیگر زمان گلایه هم نباشد؛ چرا که بسیاری از این دردها آنقدر تکرار شدهاند که دیگر حتی فریاد هم نیستند؛ تنها سکوتی سنگیناند که پشت لبخندهای رسمی و پیامهای تبریک پنهان ماندهاند.
با این همه، خبرنگار همچنان مینویسد؛ نه برای تقدیر، نه برای تشویق، بلکه از سر تعهد؛ تعهدی که هیچگاه نباید با بیتوجهی پاسخ داده میشد.
و امروز…
نه آرزویی برای نوشتن مانده است، نه حوصلهای برای تکرار مطالبات همیشگی.
فقط میتوان یک جمله نوشت؛ جملهای کوتاه اما از ته دل:
روز خبرنگار بر تمامی همکاران عزیز، آنان که با همه دشواریها، بیمهریها و نادیده گرفته شدنها همچنان صادقانه در مسیر آگاهیبخشی و حقیقت ایستادهاند، مبارک باد.
فقط همین… روز خبرنگار مبارک.
محمود عزیزی





