مطالعه مسیری به سوی جاودانگی

نقش شورای شهر در توسعه کانونهای تخصصی کتاب و کتابخوانی:
مطالعه مسیری به سوی جاودانگی

کافی است سری به بیمارستان بزرگ تاریخ بزنیم. آنجا از ثروتمندانی که روزگاری نیمی از شهر را داشتند، جز نامی نیمهرنگ بر سنگ قبری باقی نمانده؛ اما از ابن سینا، حافظ یا نیما یوشیج چه مانده؟ «میراث». و این میراث، محصول مستقیم کتاب و کتابخوانی است. شورای شهر، چه بخواهد چه نخواهد، در برابر این انتخاب سرنوشتساز ایستاده: یا پاسدار بتون و آهن باشد، یا معمار جاودانگیِ خرد.
من میگویم راه درست، ساختن کانونهای تخصصی کتاب است. اما این راه، پلکانی دارد که باید آگاهانه از آن بالا رفت: زمان، سلامتی، ثروت، انتخاب و رشد. هر پله، زمینهساز پله بعد است و همگی در نهایت به اوج میرسند: میراثی که تنها دارایی فناناپذیر بشر است.
زمان: بازپسگیری زندگی از چنگ سرعت
علم عصبشناسی میگوید مغز ما برای «توجه عمیق» تکامل یافته، نه پرسهزنی در فضای رقیق دیجیتال. کانون تخصصی کتاب، جایی است که شهروند میتواند ساعتها بیآنکه «زمان» را حس کند، غرق در اندیشه شود. شورای شهر با ایجاد چنین پناهگاههایی، در واقع ساعتی گرانبها از عمر را به مردم بازمیگرداند. تصویب بودجه برای کتابخانههای شبانه یا محلی، یعنی هدیه دادنِ «حالِ خوشِ بیزمانی» به شهری که نفسنفس میزند.
سلامتی: نسخهای برای روان زخمی شهر
تحقیقات بالینی نشان میدهد کتابدرمانی، فشار خون را کاهش و علائم افسردگی را تسکین میدهد. یک کانون تخصصی روانشناسی، ادبیات یا فلسفه، بهمثابه یک کلینیک رایگان سلامت روان عمل میکند. وقتی شورای شهر اتاقی برای کتابخوانی جمعی مهیا میکند، هورمون استرس شهر را پایین میآورد. این سرمایهگذاری ناچیز در کتاب، بودجههای کلان بیمارستانی را در آینده ذخیره میکند. شهر سالم، شهری است که کتاب میخواند.
ثروت: زایش ایده از دل کلمهها
اقتصاد امروز، اقتصاد اندیشه است. نورونهای آینهای مغز، از خواندن داستان یک کارآفرین یا یک مخترع، چنان برانگیخته میشوند که گویی خود آن مسیر را زیستهایم. کانون تخصصی کتابهای کسبوکار و فناوری، نه یک مخزن ساکن، که یک آزمایشگاه زاینده ثروت است. شورای شهر با پشتیبانی از این مکانها، بستری میسازد که جوان دیروز، کارآفرین فردا شود. پولی که خرج کتاب میشود، با بهرهای تصاعدی به چرخه اقتصاد شهر بازمیگردد.
انتخاب: رهایی از حباب الگوریتمها
در جهانی که هر چه میبینیم فیلتر شده است، کانون کتاب ویترینی از انتخابهای دستنخورده و متنوع است. آنجا کسی به شما نمیگوید چه فکر کنی؛ این شمایید که از میان تاریخ، علم، هنر و ادبیات، آزادانه برمیگزینید. وظیفه شورای شهر، شکستن انحصار تفریحات مصرفی است. باید حق انتخاب «تفکر نقادانه» را در هر محله، مثل یک اصلِ شهروندی، برقرار کرد. شهری که میتواند آزادانه انتخاب کند، دچار تندروی و جهل نمادین نمیشود.
رشد: جهش ماندگار ذهن جمعی
نوروپلاستیسیتی به ما آموخت مغز تا پایان عمر رشد میکند، اگر مدام با محرکهای فکری نو روبهرو شود. کانونهای تخصصی کتاب، باشگاههای این جهش ذهنیاند. شورای شهر با پخش این کانونها در بافت فرسوده و مدرن، در حال تمرین دادن مغز شهر برای «رشد پایدار» است. رشد واقعی نه در بلندای برجها، که در عمق نگاه شهروندان نهفته است.
و سرانجام، میراث: تنها چیزی که از ما باقی میماند
همه آنچه گفتم – زمان بازیافته، روان درمانشده، ثروت آفریده، انتخاب آزاد و رشد پایدار – همه و همه دستبهدست هم میدهند تا یک چیز ساخته شود: میراث. تنها چیزی که از یک انسان، یک شهر و یک تمدن بر جای میماند، همین است. ثروت به باد میرود، ساختمانها فرو میریزند، حتی بدنها خاک میشوند؛ اما یک کتاب، یک ایده مکتوب، یک داستانِ خوب زیستن، سینهبهسینه از نسلی به نسل بعد میرسد و نام یک قوم را جاودانه میکند. و این میراث، از دل کتابخوانی زاده میشود.
شورای شهر اگر هوشمند باشد، نه برای این دوره، که برای قرنها بعد برنامهریزی میکند. کانون تخصصی کتاب، گاوصندوقی است برای حفظِ آن بخش از وجودمان که قرار نیست بمیرد. پس هر آجری که برای این کانونها روی هم میچینیم، در واقع نام خود را در حافظه ابدی بشریت حک میکنیم. این است رسالت شورا: جاودانه کردن شهر، از مسیر کلمه.
به قلم دکتر آهنگران






